مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
24
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
آنها گفتند در اين صورت ما شما را كت بسته به قبيله خود خواهيم برد تا بفرستيد و هزار سكه طلا بياوريد و آزاد شويد و گرنه بقتل خواهيد رسيد . من پس از شنيدن اينحرف بهمراهان خود گفتم براى پيكار آمده شوند . ما در آن موقع ، بمناسبت اينكه شكار ميكرديم از اسب پياده شده بوديم و از وسائل جنگ شمشير و تيروكمان داشتيم و تيروكمان را هم براى شكار با خود آورده بوديم . بعد از اينكه بهمراهان گفتم براى پيكار آماده شوند بر پشت اسب جستم و چند تير بر دندان گذاشتم و كمان را آزاد نمودم . همراهانم چابكى مرا نداشتند و نميتوانستند با سرعت بر پشت اسب قرار بگيرند . افراد طايفه ( كورولتائى ) خواستند از سوار شدن همراهان من ممانعت نمايند ولى اولين تير من از خم كمان جستن كرد و بر پشت يكى از آنها نشست . مردى كه تير خورده بود نالهكنان بر زمين افتاد و تير دوم من فضا را شكافت و بر گلوى يكى از افراد قبيله كورولتائى اصابت كرد و او هم بر زمين افتاد . مردان طايفه ( كورولتائى ) وقتى ديدند كه در دو لحظه ، دو نفر از آنها بر زمين افتادند بجاى اينكه از سوار شدن همراهانم ممانعت نمايند بسوى من حملهور شدند . من در تيراندازى بطورى كه گفتم بسيار مهارت دارم و ميتوانم با سرعت دو مرتبه پلك بر هم زدن ، تيراندازى كنم . يعنى ، بين يك تير من با تير ديگر ، بيش از دو مرتبه چشم برهمزدن فاصله نيست مشروط بر اينكه تيرها را بر دندان داشته باشم و در آن موقع نيروى جوانى سبب ميشد كه زه كمان را در همان فاصله كم ، تا انتها ميكشيدم . قبل از اينكه سواران ( كورولتائى ) بتوانند خود را به من برسانند چهار نفر از آنها را هدف قرار دادم كه سه نفر از زين ، بر زمين افتادند و نفر چهارم به پشت ، روى اسب افتاد و اسبش از كنار من گذشت و من چون متوجه شدم ديگر فرصت تيراندازى ندارم كمان را حمايل كردم و شمشير آن مرد را كه از كمرش آويخته بود از نيام بيرون آوردم . و از آن لحظه ببعد دهانه اسب را به دهان گرفتم و با شمشير خود و شمشيرى كه به غنيمت بدست آوردم شروع به پيكار كردم . سواران ( كورولتائى ) كمان و تير نداشتند و با شمشير مىجنگيدند . حمله آنها به من ، بهمراهانم فرصت داد كه سوار اسب شوند و در اينموقع آنها ، سواران ( كورولتائى ) را به تير بستند . من گاهى عنان اسب را با حركت دندان به چپ ميدادم و زمانى به طرف راست ميرفتم . اسب من از نژاد اسبهاى خوارزم بود و اسبشناسان ميدانند كه اين نژاد بلندترين و كشيدهترين اسبهاى جهان است . يك قدم اسب من در حال تاخت مساوى بود با دو قدم اسب سواران ( كورولتائى ) و چون اسبم خيلى بلندتر از اسب آنها بود هنگام شمشير زدن ، بر آنان تسلط داشتم . من تا آن روز ، بطورى كه ذكر شد چند بار قدرت خود را در شمشيرزدن آزموده بودم و ميدانستم كه مردى دلير هستم . ولى در آن روز ، براى اولين مرتبه . يقين حاصل كردم كه من نسبت به ديگران داراى رجحانى برجسته هستم . وقتى شمشير زدن خود را با دو دست با شمشير زدن آنها مقايسه ميكردم ، مثل آن بود كه يك مرد بالغ با چندين كودك خردسال شمشير مىزند . آنها نه زور داشتند نه فن و نميدانستند كه شمشير را چگونه به كار ببرند دو دست من بدون